تبليغاتX
جوانی المثنی ندارد
جوانی المثنی ندارد
*~*~~*~*

دختري به کوروش کبيرگفت:من عاشقت هستم.کوروش گفت:لياقت شما برادرم است که از من زيباتر است و پشت سره شما ايستاده،دخترک برگشت و ديد کسي‌ نيست.کوروش گفت:اگر عاشق بودي پشت سرت را نگاه نمي‌کردي......يکي باش براي يک نفر. نه خاطره اي مبهم در خاطرات صدنفر

  • همیشه این گونه بوده است کسی را که خیلی دوست داری زود ازدست می دهی… پیش از ان که خوب نگاهش کنی مثل پرنده ای زیبا بال می گیرد و دور می شود…فکر می کردی می توانی تا اخرین روزی که زمین به دور خود می چرخد و خورشید از پشت کوهها سرک می کشد در کنارش باشی



  • | *| نوشته شده در یکشنبه هفدهم مهر 1390 و ساعت 12:22 توسط ولی جهاندیده |
    *~*~~*~*

    امام باقر عليه السلام :

    تو را به پنج چيز سفارش مي كنم:

    اگر مورد ستم واقع شدي ستم مكن،

     اگر به تو خيانت كردند خيانت مكن ،

     اگر تكذيبت كردند خشمگين مشو،

     اگر مدحت كنند شاد مشو،

     و اگر نكوهشت كنند، بيتابي مكن.



    | *| نوشته شده در شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390 و ساعت 16:36 توسط ولی جهاندیده |
    *~*~~*~*

    سه مورد از باید ها ونبایدهای زندگی:
     
    سه چیز در زندگی پایدار نیستند
    رویاها
    موفقیت ها
    شانس


    سه چیز در زندگی که وقتی از کف رفتند باز نمی گردند
    زمان
    گفتار
    موقعیت

    سه چیز ما را نابود می کنند
    تکبر
    زیاده طلبی
    عصبانیت


    سه چیز انسانها را می سازند
    کار سخت
    صمیمیت
    تعهد

    سه چیز بسیار ارزشمند در زندگی
    عشق
    اعتماد به نفس
    دوستان


    سه چیز در زندگی که هرگز نباید آنها را از دست داد
    آرامش
    امید
    صداقت


    خوشبختی زندگی ما بر سه اصل است
    تجربه از دیروز
    استفاده از امروز
    امید به فردا

    تباهی زندگی ما نیز بر سه اصل است
    حسرت دیروز
    اتلاف امروز
    ترس از فردا

    همیشه دلیل شادی کسی باش، نه شریک شادی او وهمیشه شریک غم کسی باش، نه دلیل غم او
    !


    | *| نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390 و ساعت 15:28 توسط ولی جهاندیده |
    *~*~~*~*

     نازنينـــــــــــــــــــم

     بی تو اينجا نا تمام افتاده ام

    پخته ای بودم که خام افتاده ام

    گفته بودی تا که عاقلتر شوم

    آه ، می خواهی مگر کافر شوم!

    من سری دارم که می خواهد کمند

    حالتی دارم که محتاجم به بند

    کاشکی در گردنم زنجير بود

    کاشکی دست تو دامنگيربود

    من جهان را زير وبالا کرده ام

    عشق خود را در تــــــو پيدا کرده ام



    | *| نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1390 و ساعت 12:47 توسط ولی جهاندیده |
    *~*~~*~*


    چطور دست از فکر کردن زیاد بردارید

     اساساً فکر کردن کار خوبی است و با اینکه بعضی از مردم به ‌اندازه کافی اینکار را نمی‌‌کنند، برخی در این زمینه واقعاً زیاده ‌روی می‌کنند. از هر دو جنسیت زن و مرد در هر دو این دسته‌ها داریم. امروز می‌خواهیم درمورد کسانی حرف بزنیم که خیلی فکر می‌کنند.

    بعضی‌ها آنقدر فکر می‌کنند که خود را خسته مضطرب و بیمار می‌کنند. این افراد گرایش دارند که هر مسئله ساده ‌ای را پیچیده، هر چیز آسانی را سخت و هر مشکل کوچکی را بزرگ و بغرنج جلوه دهند. آنها عادت دارند وقتشان را برای آنالیز بیش از حد هر چیز و هر کس هدر دهند. آنها متخصص تفسیر غلط حرف‌های همه هستند و اگر کوچکترین راهی وجود داشته باشد که احساساتشان جریحه ‌‌دار شود، آن را پیدا می‌کنند. حتی به دنبال آن می‌گردند. آنها معمولاً افرادی وسواسی و ایدآلیست هستند. بیش از حد نگران می‌شوند. تقریباً درمورد همه چیز و همه کس. آنها سعی می‌کنند همیشه همه را خوشنود نگه دارند و می‌خواهند که تغییر ایجاد کنند اما این فرایند تغییر آنها را می‌ترساند. برای خراب کردن امیال و آرزوهایشان به بقیه آدم‌ها نیاز ندارند، خودشان هم خوب از پس آن برمی‌آیند. آنها همان‌هایی هستند که بیش از حد فکر می‌کنند.

    اگر احساس می‌کنید خصوصیاتی که در بالا ذکر کردیم را در خود می‌بینید، احتمالاً شما هم به این دسته افراد تعلق دارید. در زیر نکاتی آورده‌ ایم که به شما کمک می‌کند با این مشکل خود کنار بیایید.  

    1. از صبر کردن برای ایدآل هر چیز خودداری کنید. جاه‌ طلب بودن خیلی خوب است اما خواستن ایدآل غیرواقعبینانه و غیرعملی است. باید به دنبال پیشرفت مداوم باشید و برای دست یافتن به تغییرات مثبت تلاش کنید.

     

    2. فکر و خیال نکنید. روی فکر و خیال تکیه نکنید، برحسب واقعیات عمل کنید.

     

    3.  فعال‌تر باشید. از تئوری بیرون بیایید و وارد عمل شوید. از همین الان! هر روز حداقل یک کار انجام دهید که شما را به هدفتان نزدیک‌تر کند. حتی اگر از آن واهمه دارید. اجازه ندهید ترس توانایی‌هایتان را پایین بیاورد یا بر زندگیتان حکومت کند.

     

    4. درست‌ترین سوال‌ها را از خودتان بپرسید. سوال‌هایی که شما را از نظر ذهنی در وضعیتی مثبت، عملی، کاربردی و متمرکز بر راه‌ حل قرار دهد. مشکل را درک کنید اما تمرکزتان بر راه‌ حل باشد.

     

    5. یک مدیر داشته باشید (یک مربی، دوست، یکی از آشنایان و ...) که بازخورد مرتبط، خاص، معقول و غیراحساسی به شما بدهد. خودتان نمی‌توانید درمورد خودتان بیطرف باشید. این فرد باید کسی باشد که حرف‌هایی به شما بزند که باید بشنوید نه حرف‌هایی که دوست دارید بشنوید.

     

    6.  برای اینکه از متوسط به عالی تبدیل شوید، برنامه بریزید و کاملاً به آن پایببند شوید. رفتارهای عالی خود را پیدا کنید و به آنها متعهد بمانید.

     

    7. دست از توجیه کردن برای کارهایی که نمی‌کنید بردارید. صادقانه تلاش کنید که تلاش صادقانه بسیار موثر است.

     

    8. دفترچه ثبت موفقیت داشته باشید. نوشتن افکار، تصمیمات، رفتارها و نتایجی که به دست می‌آورید راهی عالی برای حفظ نگرش، ایجاد تمرکز و انگیزه است. همچنین راه خوبی است که بفهمید چه چیزی برای شما موثرتر است.

     

    9. از افکارتان بیرون بیایید. جایی آرام و زیبا فرای افکارتان پیدا کنید. جایی که آرامش، امنیت، لذت و آزادی وجود داشته باشد. دست یافتن به این نیاز به تلاش و تمرین دارد اما با تمرین می‌توانید تقریباً در هر مکانی و هر زمانی اینکار را انجام دهید. تا زمانی که امتحان نکنیم نمی‌دانیم که دست از فکرکردن برداشتن چقدر سخت است.برای رفتن به فرای ذهنمان باید هرج‌ و‌ مرج ذهنمان را دور بریزیم. ذهن جای خسته ‌کننده‌ ای است و بعضی وقت‌ها لازم است که از آن به تعطیلات برویم. اگر با این ایده دست ‌و پنجه نرم می‌کنید، سعی کنید خودتان را در آهنگی که دوست دارید غرق کنید.

     

    10.   بعضی از افکاری که در ذهنتان می‌چرخد باید بیرون ریخته شود،



    | *| نوشته شده در چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390 و ساعت 16:1 توسط ولی جهاندیده |
    *~*~~*~*

    در انتظار...................



    | *| نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390 و ساعت 11:54 توسط ولی جهاندیده |
    *~*~~*~*

    در مهرباني همچون باران باش كه در ترنمش علف هرز و گل سرخ يكيست ...



    | *| نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390 و ساعت 11:32 توسط ولی جهاندیده |
    *~*~~*~*

    ابتدای غروب است و جاده پر از تنهایی ابتدای غروب است و من آبی تر از نیلوفری در مرداب بغض هایم می شکند ابتدای غروب است وابتدای جاده و من می روم .در جاده ای پر از صداقت ، با کوله باری پراز حسرت


    | *| نوشته شده در سه شنبه شانزدهم فروردین 1390 و ساعت 14:11 توسط ولی جهاندیده |
    *~*~~*~*

    اینجوری دوستت دارم...........

     



    | *| نوشته شده در جمعه پنجم فروردین 1390 و ساعت 12:16 توسط ولی جهاندیده |
    *~*~~*~*



    | *| نوشته شده در جمعه پنجم فروردین 1390 و ساعت 12:14 توسط ولی جهاندیده |
    *~*~~*~*



    | *| نوشته شده در جمعه پنجم فروردین 1390 و ساعت 12:13 توسط ولی جهاندیده |
    *~*~~*~*



    | *| نوشته شده در جمعه پنجم فروردین 1390 و ساعت 12:12 توسط ولی جهاندیده |
    *~*~~*~*



    | *| نوشته شده در جمعه پنجم فروردین 1390 و ساعت 12:12 توسط ولی جهاندیده |
    *~*~~*~*



    | *| نوشته شده در جمعه پنجم فروردین 1390 و ساعت 12:11 توسط ولی جهاندیده |
    *~*~~*~*

    مجموعه قطعات عاشقانه (5)

     

    همپای لحظه های دلتنگی ام

    وقتی خانه عشقت پناهگاه خستگی ام شد اندیشیدم که الهه عشق،ناب ترین عشق هستی را نصیبم کرده است

    عزیزم آهنگ صدایت زیبا ترین ترانه زندگیم

    نفس هایت تنها بهانه نفس کشیدنم و وجودت تنها دلیل زنده بودنم است

    پس با من بمان تا زنده بمانم

    به چشمان مهربان تو می نویسم حکایت بی نهایت عشق را ،

    تا بدانی که محبت و عشق را در چشمان تو آموختم و با تو آغاز کردم

    به پاکی چشمانم قسم که تا ابد با تو می مانم

    بی آنکه دغدغه فردا را داشته باشم

    زیرا می دانم فردا بیشتر از امروز دوستت خواهم داشت...

    دوستت دارم...

     

    ای آسمانی ترین ستاره ی هستی !
    با تو ...
    جرقه های عاشق شدن ، در آتشکده ی متروک قلبم شعله کشید !!
    و ..
    ترانه های عاشقانه ام
    با تو ...
    به حقیقت رسید !!
    و با تو ...
    و وجود گرم توست که میخواهم بمانم ..
    و تا همیشه و همیشه ..
    در کلبه ی عشقم
    میزبان نفسهای عاشقانه ات خواهم بود .. !!!

     

     


    یک لحظه با شکستن قلب مهربانت، قلب من نیز می شکند، اینگونه دلگیر نباش،


    یک لحظه غم تو مرا به ماتم می نشاند!


    یک لحظه اشک ریختنت، دلم را می سوزاند، اشک نریز که یک عمر مرا گریان خواهی دید!


    طاقت ندارم ببینم که از لحظه های در کنار من بودن اینگونه پریشانی،


    اگر تو را آزار می دهم دست خودم نیست، عاشقم و دلم نمی خواهد که روزی دوباره تنها


    شوم!


    اگر تو را با حرفهایم می رنجانم مرا ببخش، من گرفتار توام،


    طاقت بی تو بودن را ندارم!


    اگر یک روز بی تو باشم، دنیا برایم تیره و تار خواهد بود، بیخیال زندگی،


    من نیز خواهم رفت، به جایی که دیگر حس نکنم که بی تو هستم!


    یک لحظه با سکوتت، صدای فریاد مرا خواهی شنید،


    سکوت نکن، تا ناله نکند قلبی که طاقت سکوت تلخ تو را ندارد!


    یک لحظه با نبودنت مرا به آتش خواهی کشید، حالا که آمدی برای همیشه


    با من باش که طاقت سوختن را ندارم!


    یک لحظه بی محبتی ببینم، از غم و غصه می میرم،


    یک لحظه حس کنم که از من خسته ای، دیگر به من نگو چرا اینک دلشکسته ای؟!


    نمی خواهم یک لحظه دور از تو باشم، وای به آن روزی که یک عمر بی تو باشم،


    آن روز عمری باقی نخواهد ماند،


    زیرا در همان لحظه ی رفتنت، دیگر مرا نخواهی دید!

     

     

    تنها صدایت را میخواهم تا موسیقی سکوت لحظه هایم باشد

    نگاهت را میخواهم تا روشنی چشمهای خسته ام باشد

    وجودت را میخواهم تا گرمای آغوشم باشد

    دستهایت را میخواهم تا نوازشگر بی کسی اشکهایم باشد

    و تنها خنده هایت را میخواهم تا مرحم کهنه زخمهای زندگی ام باشد

    آری تنها تو را میخواهم ..

       

    زیر این سقف کبود


    زیر این سلطه سنگین سکوت


    اگر از تو یادی نکنم


    به خدا میشکنم



    | *| نوشته شده در جمعه پنجم فروردین 1390 و ساعت 12:8 توسط ولی جهاندیده |
    *~*~~*~*

    عزیزم این قلب کوچکم تنها برای تو می تپد !

    این چشمهای بی گناهم برای تو اشک می ریزند

    و این تن خسته ام به عشق تو زنده است....

    به قلب کوچک و گویا شکسته ام عشق بورز که برای تو می تپد.....

    خون عاشقی را با محبت هایت در رای خشکم

    بریز و به من جانی تازه ببخش .....

    مرا نوازش کن ٬ مرا آرام کن ٬ بیا و به

    من بگو که مرا دوست میداری ٬

    اگر بارها گفته ای باز تکرار کن عزیزم....

     

    اگر از وسعت تنهایی من می پرسی

    به بلندای خیال

    به بلندای فرو ریختن قطره اشکی از دل

    و به عمق وحشت

    وحشت از آنچه حقیقت دارد

    وحشت از من بی تو

    وحشت از تو بی عشق

    وحشت از عشق بی ما ....

    شرق تنهایی من

    رو به سوی افق غم دارد

    غرب تنهایی من

    پشت این تکرار است

    اگر از وسعت تنهایی من دانستی

    تو بیا

    تو بیا تا که به دست احساس

    پر کنیم صفحه خالی نیاز

    تا که این شمع خیال

    برود رو به زوال


    | *| نوشته شده در جمعه پنجم فروردین 1390 و ساعت 12:3 توسط ولی جهاندیده |
    *~*~~*~*

    بی تو در خلوت شب بیدارم

    آه ای خفتـــــه که مـــــــن چشـــــــم به راهتـــــــــــ دارم

    خانه ام ابری و چشمان تو خورشید من است

    چه کنــــــــــم دستـــــــــ خودم نیستــــــــــ اگر می بــــــارم

    کم برای من ازین پنجره ها حرف بزن

    منـــــ بدون تـــــــو ازینـــــ پنجــــــــره ها بیـــــــــزارم...

     

    با توام آري با تو ، تويي که تک ستاره شبهاي تاريکم شده اي.

    اي طلايي رنگ،اي تو را چشمان من دلتنگ،کاش زودتر آمده بودي

    نمي دانم اين دير آمدنت را بگذارم به پاي تقدير يا شانس يا هر چيز ديگري که بتوانم خود را گول
    بزنم.

    فقط مي دانم روزهايم را با ياد تو شب مي کنم و شبهايم را به اميد ديدنت روز.

    ولي مي خواهم چيزي را اعتراف کنم که صادقانه دوستت دارم.


    | *| نوشته شده در جمعه پنجم فروردین 1390 و ساعت 11:59 توسط ولی جهاندیده |
    *~*~~*~*

    من ندانم پریان با تو چه نسبت دارند

    که گاه چنان به هم مانید

    که تمیز یک از دیگری نتوانید

    مگر پریان هم پیر میشوند

    که موهایی سفید داری

    یا که مادر زاد چون زالی

    نه نه چین وچروک زیبای دستانت

                                        پیشانیت

    اما نه تو به دل زیبا چون پریانی

    یانه تو انسانی

    از آنان که دی شیخ با چراغ دنبالشان میگشت ونمی یافت

    یافته ایم ما

    آری تو همانی

    آنهایی که نگاه کردنشان

    فقط نگاه کردنشانمیگوید که کیانند

    وبه قول خودت

    هروقت نیستی نبودنت همه جا هست



    | *| نوشته شده در سه شنبه هفدهم اسفند 1389 و ساعت 14:39 توسط ولی جهاندیده |
    *~*~~*~*

    سعی کنید با ساده ترین چیز به معشوق خودُحس دوست داشتنتان را ابراز کنید..



    | *| نوشته شده در یکشنبه هشتم اسفند 1389 و ساعت 15:59 توسط ولی جهاندیده |
    *~*~~*~*

    http://www.30cd.biz/upload_pic/1298457919.jpg
    در  مطالب آینده حتما میخوانید که در مورد همسرتان جه جیز لاذم است بدانید...



    | *| نوشته شده در یکشنبه هشتم اسفند 1389 و ساعت 15:52 توسط ولی جهاندیده |
    *~*~~*~*



    | *| نوشته شده در شنبه بیست و سوم بهمن 1389 و ساعت 12:21 توسط ولی جهاندیده |
    *~*~~*~*

    ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تورا

                              خبر از سرزنش خان جفا نیست تورا

                                                آنچه با من تو بکردیُ هیچ ستم کار نکرد



    | *| نوشته شده در شنبه بیست و سوم بهمن 1389 و ساعت 12:13 توسط ولی جهاندیده |
    *~*~~*~*



    | *| نوشته شده در چهارشنبه ششم بهمن 1389 و ساعت 11:44 توسط ولی جهاندیده |
    *~*~~*~*

    گاهی گمان نمیکنی      ولی میشود

    گاهی نمیشود نمیشود که نمیشود

    گاهی هزار دوره دعا       بی اجابت است

    گاهی نگفته           قرعه به نام تو میشود

    گاهی گدای گدایی       و بخت نیست

    گاهی تمام شهر گدای تو میشود...

    ........................................................................................!!!!!!



    | *| نوشته شده در چهارشنبه ششم بهمن 1389 و ساعت 11:38 توسط ولی جهاندیده |
    *~*~~*~*

    تار تنهایی..

    طعم تلخ اتاقم را با بی میلی سر میکشم

    همان مامن گاهه همیشگیه لحظه های شیرینم

    حالا با همه اش بیگانه شده ام حتی با شب نویسی هایم...

    کلمات از ذهنم محو میشوند..قلم در دستانم خشک میشود و...

    من میمانم و...

    دیگر هیچ...هیچ دردی نمانده تا بنویسمش

    هیچ رازی تا مرورش کنم

    حتی بوسه ای نیست تا...

    فقط این قلم..فقط این جسم...فقط من...

    ((کاری که باید انجام شود انجام میشود چه بخواهی چه نخواهی..))

    دیالوگ معروف فیلم های خاک خورده ی گناه آلودم را مرور میکینم!!!

    آیا کاری هست؟؟ یا توانی برای...

    غرق شدم در بی کسیه شناور اتاق بی پنجره ام

    بی همگان شده ام حتی بی تو...

    اما به سر شد ،،،

    با جانی که هر ثانیه گرفته میشود و باز هم...

    دوباره نفس میکشم...

    آه...چه سگ جان......!



    | *| نوشته شده در چهارشنبه ششم بهمن 1389 و ساعت 11:34 توسط ولی جهاندیده |
    *~*~~*~*

    همچون پر پروانه رها گشتن خوش است.....



    | *| نوشته شده در شنبه دوم بهمن 1389 و ساعت 18:20 توسط ولی جهاندیده |
    *~*~~*~*

     
    ¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´o¶$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$¶¶¶
    ¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
    ¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶$$$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
    ¶´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´7¶$$$$¶¶¶¶¶$$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
    ¶´´´´1¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¢´´´¶¶$$$$¶¶$$¶¶$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
    ¶´´´¶¶¶¶¶$¶¶¶¶¶¶¶¶1´´¶¶¶$$$$$$$$$$$$¶¶¶¶¶¶$¶¶
    ¶´¶¶¶¶$$$$$$$$??¶¶¶¶´´´¶¶$$$$$$$$$$$$$$$¶$¶¶¶
    ¶¶¶¶¶¶$$$$$$¶$$$$$¶¶¶´´¶¶$$$$$$$$$$$$$$$$$$¶¶
    ¶¶¶¶$$$¶¶¶¶¶¶¶$$$$¶¶¶$´¶¶¶¶$$$$$$$¶¶¶¶¶$$$$¶¶
    ¶¶¶¶$$$¶$$$$¶$$$¶¶¶¶¶¶¶¶¢¶¶¶¶$¶¶¶¶¶$????????¶¶
    ¶¶¶$$$$¶$$$$¶$$$$$$$$$$¶´´o¶¶¶¶¶¶¶??$$$$$¶¶¶¶
    ¶¶¶¶$$$¶¶$¶¶¶¶$$$$$$$$¶¶¶´´´¶¶¶7´$$$¶$¶¶$$$¶¶
    ¶¶¶¶$$$$$$¶$$¶$$$$$$$$$¶¶´´´´´´´¢¶¶$$$$$$$$¶¶
    ¶¶¶¶¶¶$?$$¶$$$$$$$$$$$$$¶¶´´oo´´¶¶$$$¶$$$$$$¶
    ¶´¶¶¶¶¶$$$$$¶¶¶¶¶¶¶$$$¶¶¶¶¶´7´7¶¶$$$$$$$$$$$¶
    ¶´´´¶¶???$???$¶¶$$$¶¶¶¶¶¶¢´´´¶¶¶¶$¶¶$$$$$$$$¶
    ¶´´´?¶$$??$$$??¶¶$$$¶¶o´´´´´¶¶¶$$$$$$$$$$$$¶¶
    ¶´´´´¶¶$$?$?$$?$¶¶¶¶¶?´´´´¢¶¶¶$$$$$$$$$$$¶¶$¶
    ¶´´´´o¶¶$?$$$???$¶¶¶¶´´´?¶¶¶$$$$$$$$$$$$$¶$$¶
    ¶´´´´´¶¶¶$$$$??$?¶¶¶¶´¶¶¶¶$?$$$$$¶¶¶$$$$¶$$$¶
    ¶´´o¶¶¶$¶¶¶¶$$?$??¶¶´´¶¶¶$$$$$$$$$$$$$¶¶$$$$¶
    ¶¶¶¶¶¶$$$$¶¶¶$??$$¶´´´¢¶¶$$$$$¶$$$$$$¶¶¶$$$$¶
    ¶¶¶$$$$$$$¶¶¶¶$$$$¶¶1´´¶¶?$$$¶$$$¶$$$$$$$$$$¶
    ¶¶$$??$$$¶$$$¶¶$$$$¶¶¶´¶¶$$$$$$$$$$¶¶$$$$$$$¶
    ¶???$$$$$$$¶¶$$$$$$?¶¶¶¶¶$$¶¶$$$¶¶¶$$$$$$$$¶¶
    ¶$¶$$$$$$$$$¶¶$¶$$$$$$$$$$$¶¶$$$$¶$$¶¶¶$$$$$¶
    ¶$$$$$$¶$$$$¶$¶¶$¶$$¶¶$$$$$$$$$¶¶$$¶$$$¶$$$$¶


    | *| نوشته شده در شنبه دوم بهمن 1389 و ساعت 18:17 توسط ولی جهاندیده |
    *~*~~*~*

      

    تمام گلهای سرخ دنیا

     

    مال تو

     

    تمام گلهای سفید دنیا

     

    مال من

     

    اگه تو فراموشم کردی

     

    گلهای سرخ پرپر شه

     

    اگه من فراموشت کردم

     

    گلهای سفبد کفنم بشه

     

      



    | *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم دی 1389 و ساعت 15:5 توسط ولی جهاندیده |
    *~*~~*~*


    10 راه برای شاد شدن فوری

    1. در خانه تان تاب ببندید. هیچ چیز مفرح تر از داشتن

     یک تاب در حیاط خانه نیست. دوستان، همسایه ها و

     حتی غریبه ها ممکن است بیایند و بخواهند با شما

     بازی کنند. یک روز مادری با دو بچه کوچکش وارد خانه

     ما شدند. نمی توانستند من را ببینند اما من صدای زن

     را شنیدم که به بچه هایش می گفت، "نگاه کنید اینجا

     خانه همان زنی است که تاب دارد. اون خیلی زن

     باحالیه!"

    2. سنت های خودتان را داشته باشید. چرا باید

      سبزی پلو با ماهی شب عید کنار همه اعضای خانواده

     را فقط یکبار در سال بخورید؟ همه همیشه می گویند،

     "بیشتر از اینها باید دور هم جمع شویم و از این مراسم

     ها داشته باشیم." ما خودمان سه بار در سال همچنین

     مراسمی می گیریم و سبزی پلو با ماهی را با همه

     متعلقاتش که شب عید درست می کنیم، آماده می

     کنیم و کنار هم جمع می شویم و شبی خوب و خاطره

     انگیز برای خودمان درست می کنیم.

    3. شیرینی ای شکلاتی درست کنید و بی دلیل

      آنها را به یک غریبه هدیه کنید. وقتی از منطقه امن

     خودتان بیرون بروید می توانید ارزشمندترین لحظات

     زندگی را برای خودتان بسازید. خاطره انگیزترین هدیه

     همیشه غیر منتظره ترین آنهاست. وقتی یک ظرف

     شیرینی شکلاتی به کسی هدیه کنید، لبخندی که

     روی لبهای فرد مقابل می نشیند واقعاً شگفت انگیز

     است.

     آنجاست که می توانید کلی با آن غریبه حرف بزنید و

     بخندید و لحظاتی را بسازید که هیچکدامتان فراموشتان نشود.

    4. خودتان را مسخره کنید و بخندید. دفعه بعد که

     کاری خجالت آور انجام دادید آن را پنهان نکنید. آن را

     برای دوستان و اعضای خانواده تعریف کنید و با هم

     دقایقی را بخندید و شاد باشید.

    5. بزرگترین و پر سر و صداترین مشوق خود باشید.

     من نامه ای برای خودم نوشتم و در آن همه خصوصیات

     و ویژگی های خوبم را یادداشت کردم و توضیح دادم چرا

     می توانم دوست خیلی خوبی برای هر کسی که دنبال

     دوست است، باشم. اول خجالت می کشیدم که از

     خودم تعریف کنم اما اگر خودم خودم را تحسین نکنم

     چطور می توانم از دیگران انتظار داشته باشم ویژگی

     های خوب من را ببینند؟

    6. اجازه ندهید آتش نشان زیرتختتان خانه کند. چه

     می شد اگرها را دور بریزید. اگر قرار است ساعت

    3 نصفه شب آتش سوزی برایتان اتفاق بیفتد، باید تمرین

     کنید (مثل تمرین های استفاده از کپسول آتش نشانی

     که در مدرس انجام می دادیم درحالیکه جایی آتش

     نگرفته بود). وقتی دچار ترس یا اضطراب می شوید، من

     همیشه این جمله را به یاد می آورم، "یک نفر باید

     وقتی

     بچه بودم این را به من می گفت." این شعار هیچ

     

     ارتباطی به ترس من ندارد اما باعث می شود چرخه

     های نگرانی من متوقف شوند چون قبل ازاینکه بحران

     پیش بیاید من آن را تمرین کرده ام.

    7. کهنه ها را دور بریزید تا جا برای چیزهای جدید

     داشته باشید. من در یک خانه قدیمی زندگی می

     کنم. شاید رمانتیک به نظر برسد و البته هم اینطور

     است اما تازمانیکه بخواهید جایی برای نگه داشتن

     چیزی پیدا کنید. فقط با داشتن چهار کمد کوچک و نبود

     انباری هر چیزی جای خودش را دارد. قاعده ای که دنبال

     می کنم این است که اگر چیز جدیدی بخرم، یک چیز

     قدیمی را باید دور بیندازم. این فرمولی است که باعث

     می شود بتوانم زندگیم را متعادل و متوازن نگه دارم

     چون باعث می شود این سوال را از خودم بپرسم،

     "واقعاً چه چیزی برایم مهم است؟"

    8. شکافهای شخصیتتان را قبول کنید. من فهمیده ام

     که من کمی عجیب هستم. شخصیت من جنبه های

     گیج کننده ای دارد و گاهی اوقات می بینم که دلم می

     خواهد دور بریزمشان. اما بعد یاد این قسمت از یکی از

     ترانه های لئونارد کوهن می افتم که میگوید، "هر چیزی

     شکاف هایی دارد که از همانجا نور وارد آن می شود."

     پس بااینکه ممکن است خیلی ها این جنبه های خاص

     شخصیت من را شکاف هایی در شخصیم بدانند، آن

     نوری که از آن شکاف ها واردم می شود باعث می شود فردی خلاق و به نظر خودم جالب باشم.

    9. برای یکی یادداشت بگذارید. وقتی کاری کنید که

     یکی از دوستانتان بفهمد که به او فکر می کرده اید

     باعث می شود لبخندی روی لبهای او و البته خودتان

     بیاورد. خیلی وقت ها ایمیل های کوتاهی مثل این به

     دوستانم می زنم، "دیروز که برای خرید رفته بودم یک

     بلوز آبی خیلی خوشگل دیدم، من را یاد بلوزی که

     پارسال برای ناهار بیرون رفته بودیم پوشیده بودی

     انداخت. آبی خیلی به تو می آید سعی کن بیشتر آبی

     بپوشی!" شاید وقتی ایمیل را بفرستم احساس

     عجیبی به من دست بدهد اما نوشتن آنها لبخندی روی

     لبهایم می آورد و می دانم برای دوستم هم همینطور

     است.

    10. اشکالی ندارد اگر گاهی اوقات قوانین را

     بشکنید. قانونی که موقع بچگی در خانه ما بود این بود،

     "اگر کاری را شروع کردی باید تمامش کنی." به خاطر

     همین بود که همیشه در کتابخانه کتاب های نازک را

     برای خواندن انتخاب می کردم. اما الان که بزرگ شده

     ام اگر کتابی را دوست نداشته باشم خیلی راحت

     دست از خواندن آن بر می دارم. خیلی وقت ها هم

     کمی از اول کتاب می خوانم، کمی از آخر آن و کمی از

     وسط.این کتاب متعلق به خودم است چرا نباید اینکار را

     بکنم؟ هیچ قانونی وجود ندارد. برای این آن کتاب را می

     خوانم که از آن لذت ببرم پس هر طور که بیشترین لذت

     را ببرم آنرا می خوانم.



    | *| نوشته شده در شنبه چهارم دی 1389 و ساعت 17:34 توسط ولی جهاندیده |
    *~*~~*~*




    چرا زوج موفقی نیستیم؟

    شاید فکر کنیم که زندگی کردن نیازی به مهارت ندارد و همه ما ذاتا

    می‌دانیم چگونه زندگی کنیم، اما اگر این طور بود هیچ مشکلی را در

    زندگی زناشویی خود تجربه نمی‌کردیم در صورتی که هر کدام از ما در

     زندگی دچار مشکلات کوچک و بزرگی هستیم که نمی‌دانیم چگونه به

    وجود آمده‌اند و چگونه می‌توانیم آنها را برطرف کنیم. وقتی بدانیم

    مشکلات از کجا آغاز می‌شوند و چگونه ادامه می‌یابند و بزرگ می‌شوند،

     می‌توانیم جلوی آنها را بگیریم و وقتی بدانیم که یک زندگی بدون مشکل

    چه مزیت‌هایی دارد آن وقت قبل از هر چیز درصدد یادگیری مهارت‌های

    زندگی برمی‌آییم.
    دکتر اصغر فروع‌الدین عدل، روان‌شناس و خانواده درمانگر، اهمیت

    داشتن جو مناسب خانوادگی را در ۳ نکته بیان می‌کند، اولین نکته

    بهداشت روانی زن و شوهر است، وقتی روابط زناشویی بهبود پیدا کند

     

     زن و شوهر هم از لحاظ روانی وضعیت مناسبی دارند، اما اگر این

    روابط خدشه‌دار شود، زن و شوهر نیز از آرامش درونی برخوردار

    نیستند و به اصطلاح در محل کار خود تمرکز لازم را ندارند.


    دومین نکته سلامت روانی فرزندان در محیطی سالم و صمیمی است،

    وقتی بچه‌ها شاهد روابط خوب و صمیمی والدینشان هستند هم

    الگوبرداری‌های مناسب و هم فضای صمیمی را تجربه می‌کنند و احساس

    امنیتی که برای رشد لازم دارند را از خانواده می‌گیرند و در آینده نیز با

    همسران خود روابط مناسبی خواهند داشت.


    عدل می‌گوید: سومین نکته این است که ما وقتی در زندگی زناشویی

    روابط خوبی با همسرمان داریم، می‌توانیم انرژی خود را ذخیره و

    صرف کارهای مثبت دیگر کنیم، زن و شوهر‌هایی که با هم تنش‌های

    زیادی دارند تمام وقتشان را صرف همین مسائل می‌کنند و انرژی برای

    کارهای دیگر مثل مطالعه یا پرداختن به علایق و رشد کردن ندارند.


    اکنون که اهمیت داشتن یک خانواده صمیمی و دور از مشکل برایمان

     روشن شد، خوب است به دنبال ریشه مشکلات بگردیم و بفهمیم که از

    کجا نشات می‌گیرند.
    دکتر عدل می‌گوید، ریشه بسیاری از مشکلات ما در زندگی زناشویی

    افکار غیرمنطقی است که بین زن و شوهر رواج دارد و این افکار

    رفتارهای غلط ما را در پی دارد که نهایتا بروز مشکلات زناشویی نتیجه

     آنهاست.

    © افکار غیرمنطقی: دیواری بین زن و شوهر


    دکتر عدل افکار غیر منطقی را این گونه برمی‌شمرد:


    ۱ ـ همه باید مرا تایید کنند و دوستم داشته باشند. مثلا همسرم بیشتر از

    این که به خودش فکر کند، باید به من فکر کند.

    ۲ ـ من باید فردی باکفایت و باهوش باشم و در همه جنبه‌های ازدواج به

    بهترین شکل عمل کنم. باید بدانیم که هیچ کس کامل نیست و اگر ما این

    گونه فکر کنیم به هر حال یک جا ممکن است در زندگی درست عمل

    نکنیم و آن وقت است که احساس بی‌کفایتی و این که همسر خوبی نیستیم

    ما را می‌آزارد.

    ۳ ـ کار اشتباه باید بشدت تنبیه شود و باید کارهای اشتباه همسرم را تلافی

     کنم. کسانی که این گونه فکر می‌کنند می‌خواهند همسرشان را آن طور که

     دوست دارند اصلاح کنند که هیچ گاه نیز نمی‌توانند، چراکه این روش

     نتیجه عکس می‌دهد.

    ۴ ـ هرگاه همسرم کاری را اشتباه انجام دهد او را سرزنش می‌کنم.

    سرزنش بزرگ‌ترین آسیب‌ها را به زندگی مشترک وارد می‌آورد.

     

    ۵ ـ همسرم باید بداند که من چه می‌خواهم و خواسته‌هایم را به او

    نمی‌گویم. بعضی‌ها فکر می‌کنند اگر خواسته‌هایشان را به همسرشان

    بگویند از ارزش آن کم می‌شود و دیگر فایده‌ای ندارد. باید خواسته‌ها را

    گفت بویژه مردها معمولا خواسته‌های زنان را نمی‌دانند.

    ۶ـ اگر همه چیز وفق مراد من پیش نرود، فاجعه است و آنچه می‌خواهم

    از همه چیز مهم‌تر است. با این باور هیچ گاه توقعاتمان برآورده نشده و

    رنجش‌ها روی هم انباشته می‌شود.
    ریشه بسیاری از مشکلات ما در زندگی مشترک، افکار غیرمنطقی است

    که بین زن و شوهر رواج دارد

    ۷ ـ نکند زندگی زناشویی‌ام در خطر قرار گیرد و من و همسرم با شکست

     روبه‌رو شویم. ترسیدن از آینده می‌تواند آینده را خراب کند و وقتی راجع

    به مساله‌ای تفکرات منفی وجود داشته باشد ناخودآگاه درست پیش نخواهد

    رفت. لزومی ندارد که وقتی اتفاق بدی نیفتاده است ما از ترس آن اتفاق

    زندگی خود را تلخ کنیم.

    عدل می‌گوید این تفکرات غیرمنطقی می‌تواند ضربه‌های سهمگینی به

     زندگی وارد کند، اما اگر بتوان آنان را با افکار منطقی جایگزین کرد هم

    خودمان راحت‌تر زندگی می‌کنیم و هم همسرمان.

    © چگونه زندگی زناشویی خود را تباه کنیم


    وقتی می‌دانید چه چیزهایی می‌تواند شما را مریض کند از آنها اجتناب

    می‌کنید مثلا می‌دانید که اگر در سرما لباس کافی نپوشید سرما می‌خورید.

     حال اگر بدانید که یک زندگی مشترک چگونه آسیب می‌بیند و به پایان

    می‌رسد می‌توانید جلوی این اتفاق را بگیرید و نگذارید که زندگی

    زناشویی‌تان تباه شود. دکتر عدل می‌گوید اگر می‌خواهید زندگی

    زناشویی‌تان را تباه کنید، باید به موارد زیر عمل کنید.

    ۱ ـ به تنها چیزی که اهمیت می‌دهید خواسته‌های خودتان باشد و به

    خواسته‌های طرف مقابل خود فکر نکنید.

    ۲ ـ در هر موردی شما از همسرتان بیشتر می‌فهمید. در همه موارد خود

    را عقل کل بدانید و همسرتان را نادان فرض کنید.

    ۳ ـ فقط به احساسات خود اهمیت دهید و احساسات همسرتان را نبینید.

     مثلا ناراحتی شما خیلی مهم‌تر از ناراحتی همسرتان باشد.

    ۴ ـ در هر جمعی ایرادات همسر خود را بگویید. در جمع به همسرتان

    احترام نگذارید و دایم او را مورد تمسخر قرار دهید.

    ۵ ـ هرگز به اشتباهاتتان اقرار نکنید و معذرت نخواهید.

     

    ۶ ـ هر چیزی را حسابی بزرگ کنید و از هر اتفاق کوچکی فاجعه

    بیافرینید.

    ۷ ـ از همسرتان توقع هدایای گرانبها داشته باشید و ارزش هر چیز را با

    قیمت آن بسنجید.

    ۸ ـ هرگز از همسرتان تشکر نکنید و هر کاری که او انجام می‌دهد را

    پای وظیفه قرار دهید و کارهای خود را بزرگ ببینید.

    ۹ ـ دائما همسرتان را با دیگران مقایسه کنید و به او بگویید که دیگران از او بهترند.

    ۱۰ ـ فقط از خودتان حرف بزنید و اصلا از احوال همسرتان باخبر

     نشوید.

    ۱۱ ـ از هر جا ناراحتید سر همسرتان خالی کنید و دلیلش را هم به او

    نگویید.

    ۱۲ ـ خانواده همسرتان را مسخره کنید و از آنها ایراد بگیرید.

    ۱۳ ـ عشق‌ورزی نکنید و احساسات مثبت خود را به همسرتان منتقل نکنید.

    ۱۴ ـ هرگز به همسرتان نگویید دوستت دارم.

    ۱۵ ـ مرتب بکوشید همسرتان را تغییر دهید. از لباس پوشیدن و حرف

     

     زدن تا شخصیت و رفتارش را مورد انتقاد قرار دهید و بخواهید که

    تغییرکند و آن طور که شما دوست دارید باشد.

    ۱۶ ـ از همسرتان توقع داشته باشید که از نظر ظاهر، تیپ، اندام و… مثل هنرپیشه‌ها باشد.

    ۱۷ ـ همیشه با بدترین سر و وضع بگردید و تا می‌توانید نجوش و

     بداخلاق باشید.

     

    ۱۸ ـ دائما حسادت کنید و همسرتان را فقط برای خود بخواهید و او را از

     دوستان و خانواده و آشنایانش برانید.

     

    ۱۹ ـ با خانواده همسرتان وارد روابط مالی شوید.

     

    ۲۰ ـ وانمود کنید که از نظر ظاهر و تیپ گرفته تا اخلاق، رفتار، خانواده

     و… از همسرتان برتر هستید.

    ۲۱ ـ کاملا همسرتان را زیر سلطه خود بگیرید و نگذارید نفس بکشد.

     

    ۲۲ ـ سراغ علایق همسرتان نروید. هرچه همسرتان دوست دارد مورد

    انتقاد قرار دهید.

    ۲۳ ـ سر هر مساله کوچکی دعوا راه بیندازید و جر و بحث کنید.

    عدل می‌افزاید، اگر دقت کنید خواهید دید که هر کدام از ما دچار یک یا

    چند مورد از این اشتباهات می‌شویم و وقتی با مشکلات روبه‌رو شدیم

    دنبال دلیل می‌گردیم در حالی که دلیلش خود ما بوده‌ایم.

    حال اگر می‌خواهید زندگی زناشویی‌تان عاری از مشکلات شود به

    خودتان مراجعه کنید و افکار غیرمنطقی و رفتارهای غلط را در خود

    حذف کنید و آن گاه شاهد بهتر شدن زندگی باشید.



    | *| نوشته شده در شنبه چهارم دی 1389 و ساعت 17:32 توسط ولی جهاندیده |